تبليغاتX
باران عشق

باران عشق

قصه ی دلتنگیهای من

امشبم گذشت من ندیدمت ... چشم به راهتم تا رسیدنت

امشبم گذشت حال من بده ... دل بریدنو یاد من نده

دنبالت میام با یه چتر خیس ... رد پای تو روی جاده نیست

از کدوم مسیر رد شدی گلم ... بی تو هر نفس غصه می خورم

تو چه راحتی من ازت جدام ... همه چیزمی چی ازت بخوام؟

 

چی شده بگو دلخوری ازم؟ ... از تو بگذرم حرفشم نزن

دنبالت میام با یه چتر خیس ... رد پای تو روی جاده نیست

از کدوم مسیر رد شدی گلم ... بی تو هر نفس غصه می خورم

تو چه راحتی من ازت جدام ... همه چیزمی چی ازت بخوام؟

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:17 توسط پیمان|

خوبه من...

مرا به خاطر همه نامه هايي که براي تو ننوشته ام، ببخش!
مرا به خاطر همه آوازهايي که براي تو نخوانده ام ،ببخش!
مرا به خاطر همه لبخندهايي که زنداني کرده ام و از تو دريغ داشته ام، ببخش!
من مي توانستم در يک بعد از ظهر زيبا شاخه اي گل به تو بدهم، اما پاييز اجازه نداد.
من مي توانستم کوزه هايت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسيد و موجها را با خود برد.
من مي توانستم در يک صبح تازه و معطر سرم را روي شانه هايت بگذارم و گريه کنم، اما غرورم
نگذاشت!
بهترينم صدايم را ببخش! لبهايم را ببخش! اشکهايم را ببخش!
از تو مهربان تر کيست که سرگذشت دستهايم را برايش بنويسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آيينه تر کيست که قامت بر قامتش بايستم و احوال دلم را بپرسم؟

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:24 توسط پیمان|

رژه میره تو سرم خاطره ها
دنیا داره از تو دورم میکنه

بس که این ثانیه ها رو میشمرم
زندگی داره صبورم میکنه

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 17:15 توسط پیمان|

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه ...

تو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست ...

تو دنیای منی ... اما به دنیا اعتمادی نیست ...

سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشـــــمای گریون

سلام روزای تلخ من .. .هنوزم دوســـــش دارم

سلام ای بغض تو سینه .. سلام ای آه آینه ..

سلام ای شبای دل کندن ... هنوزم دوســـــش دارم

خراب حال من بی تو !

نمیتونم که بهتر شم ...

تو دستای تو گل کردم بذار با گریه پر پر شم

یه بی نشونم تو این خزون !

منو از خودت بدون ...

یه بی نشونم تو این خزون ...

یه بی قرارم ، یه نیمه جون

مـــــنــو از خـــودت بدون ... !

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 23:2 توسط پیمان|

می روی

تا قدر نبودنت در میان غبار بودن های بی فرجام

بیشتر لمس شود

می روی

تا نگاهی دوباره لرزان ندیدنت شود

... ... ....وصدایی مشتاق حنجره های نگفته ات

سفر کن!

شاید این فرضیه روزی قانون شد

دوری و دوستی.....!!!!!

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 21:48 توسط پیمان|

همه ی سهم من از این زندگی دیدن گاه به گاه توست . . .

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 0:9 توسط پیمان|

غريب تر از زني كه اشك مي ريزد

مرديست كه هنوز نمي داند

چگونه بايد زن را آرام كند !!!

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 23:12 توسط پیمان|

سر زده بیا

کمی آشفتگی بد نیست

آن وقت

تکاندن شانه های پرغبار و

مرتب کردن موهای پریشانت٬

بهانه اي می شود برای زندگی...

نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 15:17 توسط پیمان|

من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم
من اگر یاد تو را یادی نکنم میمیرم...
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 1:33 توسط پیمان|

از یک روز ، از یک‌ جا ، از یک نفر به بعد

دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست

نه روزها نه رنگ‌ها نه خیابان‌ها

همه چیز می شود دلتنگی !!!

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 17:44 توسط پیمان|


آخرين مطالب
» امشبم گذشت . . .
» 11
» 10
» سلام روزای تلخ من
» 9
» 8
» 7
» 6
» 5
» 4

Design By : Pichak

?