قصه ی دلتنگیهای من
امشبم گذشت من ندیدمت ... چشم به
راهتم تا رسیدنت امشبم گذشت حال من بده ... دل بریدنو یاد من نده دنبالت میام با یه چتر خیس ... رد پای تو روی جاده نیست از کدوم مسیر رد شدی گلم ... بی تو هر نفس غصه می خورم تو چه راحتی من ازت جدام ... همه چیزمی چی ازت بخوام؟ چی شده بگو دلخوری ازم؟ ... از تو بگذرم حرفشم نزن دنبالت میام با یه چتر خیس ... رد پای تو روی جاده نیست از کدوم مسیر رد شدی گلم ... بی تو هر نفس غصه می خورم تو چه راحتی من ازت جدام ... همه چیزمی چی ازت بخوام؟ خوبه من... مرا به خاطر همه نامه هايي که براي تو ننوشته ام، ببخش! بس که این ثانیه ها رو میشمرم ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من
باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
... تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست ... تو دنیای منی ... اما به دنیا اعتمادی نیست ...
سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشـــــمای
گریون سلام روزای تلخ من .. .هنوزم دوســـــش
دارم سلام ای بغض تو سینه .. سلام ای آه آینه
.. سلام ای شبای دل کندن ... هنوزم دوســـــش دارم
خراب حال من بی تو ! نمیتونم که بهتر شم ... تو دستای تو گل کردم بذار با گریه پر پر شم
یه بی نشونم تو این خزون ! منو از خودت بدون ... یه بی نشونم تو این خزون ... یه بی قرارم ، یه نیمه جون مـــــنــو از خـــودت بدون ... !
می روی تا قدر نبودنت در میان غبار بودن های بی فرجام بیشتر لمس شود می روی تا نگاهی دوباره لرزان ندیدنت شود ... ... ....وصدایی مشتاق حنجره های نگفته ات سفر کن! شاید این فرضیه روزی قانون شد دوری و دوستی.....!!!!!
غريب تر از زني كه اشك مي ريزد مرديست كه هنوز
نمي داند چگونه بايد زن را آرام كند !!!
سر زده بیا از یک روز ، از یک جا ، از یک نفر به بعد دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست نه روزها نه رنگها نه خیابانها همه چیز می شود دلتنگی !!!
مرا به خاطر همه آوازهايي که براي تو نخوانده ام ،ببخش!
مرا به خاطر همه لبخندهايي که زنداني کرده ام و از تو دريغ داشته ام، ببخش!
من مي توانستم در يک بعد از ظهر زيبا شاخه اي گل به تو بدهم، اما پاييز اجازه نداد.
من مي توانستم کوزه هايت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسيد و موجها را با خود برد.
من مي توانستم در يک صبح تازه و معطر سرم را روي شانه هايت بگذارم و گريه کنم، اما غرورم
نگذاشت!
بهترينم صدايم را ببخش! لبهايم را ببخش! اشکهايم را ببخش!
از تو مهربان تر کيست که سرگذشت دستهايم را برايش بنويسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آيينه تر کيست که قامت بر قامتش بايستم و احوال دلم را بپرسم؟
دنیا داره از تو دورم میکنه
زندگی داره صبورم میکنه
کمی آشفتگی بد نیست
آن وقت
تکاندن شانه های پرغبار و
مرتب کردن موهای پریشانت٬
بهانه اي می شود برای زندگی...
من اگر یاد تو را یادی نکنم میمیرم...
| Design By : Pichak |


